تبليغاتX
بچه هاي كتاب - وقایع الاتفاقیه!

 » » »  سیب سرخ بهشتی هدیه ای بود از آسمان برای حسین ( علیه السلام ) که روز عاشورا با وی بود هرکس طالب عطر آن سیب باشد آن را سحرگاهان در حرم حضرتش خواهد یافت .( امام سجاد علیه السلام )

 

  عضويت در بچه های کتاب
بسم ا...
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
 
 یک جای خوب
برای یافتن کتاب های خوب
----------------------------------
مرکز توزیع کتب متعهد
و
آثار جبهه ی فرهنگی انقلاب
----------------------------------
شعبه ی مرکزی :
استان فارس - شیراز
خیابان زند - خیابان خیام
روبروی مسجد خیرات
تلفن : 09173187630
شعبه ی شماره ی دو :
شیراز - فلکه ی ولی عصر ( عج )
روبروی درب خروجی پایانه ی اتوبوس شهری - جنب مؤسسه فرهنگی جوانان پیشرو
-------------------------
صندوق پستی : 176 - 71955
 
وبلاگ





Powered by WebGozar

دیگر
پیوندها
:: دفتر حفظ و نشر آثار رهبری ::
:: رهپویان وصال ::
:: خبرگزاری کتاب ::
:: کتاب نیوز ::
:: کتاب آفتاب ::
:: مؤسسه آرمان ::
:: مجله راه ::
ویژه

 

چهارمین کتاب ماه شیراز – دی ماه 87

 آفتاب بر نی

ادامه ی مطلب »
 
وقایع الاتفاقیه!

به نظرمان رسيد كه اگر ابتداي امر از چند و چون تشكيل بچه هاي كتاب بنويسيم ، هم براي خودمان بهتر است ، هم براي مخاطب . اينكه به ياد بياوريم ( ما ) ، و به ياد داشته باشيد ( شما )‌ كه براي ارائه ي آثار جبهه فرهنگي انقلاب ، در پشت جبهه چه دنگ و فنگ هايي است . يعني يك جورايي مي شود

وقايع الإتفاقيه ي بچه هاي كتاب ! ( روحي و ارواحنا لترابمقدمهُ الفِداء )

ولي اين طور هم عريضه مان از معرفي كتاب و نويسنده و...خالي مي شود .

پس :

1- انتشارات سوره مهر       http://www.iricap.com

شركت انتشارت و مطبوعات سوره مهر به‌عنوان متولی انتشارات و مطبوعات حوزه هنری و به‌عنوان محل بروز آثار تولیدی حوزه هنری عهده‌دار كلیه امور مربوط به برنامه‌ریزی، طراحی محتوا، تولید فنی، انتشار و توزیع كتاب و نشریات و سایر محصولات فرهنگی ـ هنری این حوزه می‌باشد.
علاوه بر این، سیاستگذاری و كنترل و هدایت فعالیتهای فرهنگی و هنری كشور به واسطه تولید آثار با كیفیت و تأثیرگذار همواره مورد توجه گردانندگان شركت بوده است.
شركت سوره مهر در حال حاضر با پشت سر گذاردن دوران تأسیس و تثبیت خود، دوران جدیدی را مبتنی بر تحول و توسعه فعالیتهای مطبوعاتی و انتشاراتی حوزه هنری آغاز نموده است.بقیه را در این قسمت بخوانید.

و اما :

 

در جستجوي حقيقت !( قسمت اول )

( 1 )

آقاي سيد علي علوي ملاقات !...آقاي سيد علي علوي ملاقات !

صدا چند بار توي بلندگوهاي حوزه ي علميه ي امام سجاد ( ع ) اصفهان پيچيد . دم درب ورودي ايستاده ام و آفتاب مستقيم مي زند توي چشمم و نمي توانم طلبه هايي را كه به من و آن لباس خاكي سربازيم كه تنم است چشم دوخته اند را ببينم .

سيد علي را توي راه روي بالا مي بينم كه با چهره اي خندان دارد مي آيد پايين . بي حال است . يا بي حال راه مي رود . اين را از صداي دم پايي اش كه روي زمين كشيده مي شود مي فهمم .

مي آيد . من انگار گم شده ام را پيدا كرده ام در آن ديار غربت !

( 2 )

شب بود . نشسته بودم توي حجره اش و با هم جر و بحث مي كرديم . سر مسائل كار فرهنگي .

از وضع كتاب كه توي شيراز افتضاح است . – البته توي كشور هم ! –

از اينكه مجتمع ثامن الائمه ي اصفهان معركه است و حالي به حولي ! از اينكه جو مذهبي اصفهان با هم هماهنگ است و از مجتمع باران شنيدم كه پارسال  - پارسال ِ سال ِ 84 – اصفهاني ها عقد اخوت مراكز مذهبي بسته اند . يعني همه با هم داداشي !!

نه يكي اين ور باشي و يكي آن ور باشي ! – وحدهُ وحدهُ وحدهُ وحده ! –

از اينكه آن جا فقط سه تا كتاب فروشي كارشان سال هاست كه توزيع و فروش آثار جبهه ي فرهنگي انقلاب است و ثامن الائمه كه سرآمدشان است . يعني خدائيش كتاب هايي را كه ما با ولع دنبالشان بوديم وقتي مي رفتيم آن تو 90 درصدش موجود بود . ما هم هربار كه مرخصي شهري اي به تورمان مي خورد يك راست چهار باغ خواجو ! اكثراً هم عصرهاي پنج شنبه . اول از روي پل خواجو مي رفتيم آن ور به سمت گلستان شهداء . بعد هم برمي گشتيم توي خيابان چهارباغ خواجو و با لباس سربازي توي كتاب فروشي و هرچه توي جيبمان داشتيم خالي مي كرديم و يارو هم مي ماند كه ما...سرباز...كتاب...غير اصفهاني...آن هم اين همه!...جل الاخالق !

گفتم گلستان شهداء . يادش بخير . از كوچه ي تنگي رد مي شديم و از كنار ميله هاي قبرستان دنباله اش را مي گرفتيم و يك راست مي رسيديم به گلزار شهداء...وبعد هم يك راست پيش حاج حسين خرازي . هميشه سر خاكش شلوغ بود .

« حاج حسين دارد مي خندد و پايين عكسش هم نوشته اند : (( لطفاً از روشن نمودن شمع و يا چسبانيدن هرگونه برچسب در اطراف و روي مزار شهيد حاج حسين خرازي خودداري فرماييد . ))

حاج حسين هم هنوز دارد لبخند مي زند . شايد به ما مي خندد . شايد هم به اين نوشته ي جديد زير عكسش . به هر حال حاج حسين هميشه دارد مي خندد . من هم خنده ام مي گيرد .

دلم هم ! »

 

[+]  نوشته شده توسط بچه هاي كتاب در سه شنبه سی ام آبان 1385 در ساعت | |
اخبـــــار

» ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ...
» جلسه هم اندیشی «بچه های کتاب» در شیراز برگزار شد
» غزه در دهان گرگ است
» نگاهي به جنگ تبليغاتي رژيم صهيونيستي عليه غزه
» سخنان شهيد مطهري راجع به مسئله فلسطين
» غزه در محاصره، جهان در اشغال

آرشيو پيوندهاي روزانه

ویژه
» مجاهده‏ي فرهنگي و وضعيت ما
» جبهه فرهنگی انقلاب

آرشيو
دی 1387
خرداد 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
موضوعات
بچه های کتاب
محصولات
کتب
نویسندگان
گزارش
مقاله
نقد و بررسی