به نظرمان رسيد كه اگر ابتداي امر از چند و چون تشكيل بچه هاي كتاب بنويسيم ، هم براي خودمان بهتر است ، هم براي مخاطب . اينكه به ياد بياوريم ( ما ) ، و به ياد داشته باشيد ( شما ) كه براي ارائه ي آثار جبهه فرهنگي انقلاب ، در پشت جبهه چه دنگ و فنگ هايي است . يعني يك جورايي مي شود
وقايع الإتفاقيه ي بچه هاي كتاب ! ( روحي و ارواحنا لترابمقدمهُ الفِداء )
ولي اين طور هم عريضه مان از معرفي كتاب و نويسنده و...خالي مي شود .
پس :
1- انتشارات سوره مهر http://www.iricap.com
شركت انتشارت و مطبوعات سوره مهر بهعنوان متولی انتشارات و مطبوعات حوزه هنری و بهعنوان محل بروز آثار تولیدی حوزه هنری عهدهدار كلیه امور مربوط به برنامهریزی، طراحی محتوا، تولید فنی، انتشار و توزیع كتاب و نشریات و سایر محصولات فرهنگی ـ هنری این حوزه میباشد. علاوه بر این، سیاستگذاری و كنترل و هدایت فعالیتهای فرهنگی و هنری كشور به واسطه تولید آثار با كیفیت و تأثیرگذار همواره مورد توجه گردانندگان شركت بوده است. شركت سوره مهر در حال حاضر با پشت سر گذاردن دوران تأسیس و تثبیت خود، دوران جدیدی را مبتنی بر تحول و توسعه فعالیتهای مطبوعاتی و انتشاراتی حوزه هنری آغاز نموده است.بقیه را در این قسمت بخوانید.
و اما :
در جستجوي حقيقت !( قسمت اول )
( 1 )
آقاي سيد علي علوي ملاقات !...آقاي سيد علي علوي ملاقات !
صدا چند بار توي بلندگوهاي حوزه ي علميه ي امام سجاد ( ع ) اصفهان پيچيد . دم درب ورودي ايستاده ام و آفتاب مستقيم مي زند توي چشمم و نمي توانم طلبه هايي را كه به من و آن لباس خاكي سربازيم كه تنم است چشم دوخته اند را ببينم .
سيد علي را توي راه روي بالا مي بينم كه با چهره اي خندان دارد مي آيد پايين . بي حال است . يا بي حال راه مي رود . اين را از صداي دم پايي اش كه روي زمين كشيده مي شود مي فهمم .
مي آيد . من انگار گم شده ام را پيدا كرده ام در آن ديار غربت !
( 2 )
شب بود . نشسته بودم توي حجره اش و با هم جر و بحث مي كرديم . سر مسائل كار فرهنگي .
از وضع كتاب كه توي شيراز افتضاح است . – البته توي كشور هم ! –
از اينكه مجتمع ثامن الائمه ي اصفهان معركه است و حالي به حولي ! از اينكه جو مذهبي اصفهان با هم هماهنگ است و از مجتمع باران شنيدم كه پارسال - پارسال ِ سال ِ 84 – اصفهاني ها عقد اخوت مراكز مذهبي بسته اند . يعني همه با هم داداشي !!
نه يكي اين ور باشي و يكي آن ور باشي ! – وحدهُ وحدهُ وحدهُ وحده ! –
از اينكه آن جا فقط سه تا كتاب فروشي كارشان سال هاست كه توزيع و فروش آثار جبهه ي فرهنگي انقلاب است و ثامن الائمه كه سرآمدشان است . يعني خدائيش كتاب هايي را كه ما با ولع دنبالشان بوديم وقتي مي رفتيم آن تو 90 درصدش موجود بود . ما هم هربار كه مرخصي شهري اي به تورمان مي خورد يك راست چهار باغ خواجو ! اكثراً هم عصرهاي پنج شنبه . اول از روي پل خواجو مي رفتيم آن ور به سمت گلستان شهداء . بعد هم برمي گشتيم توي خيابان چهارباغ خواجو و با لباس سربازي توي كتاب فروشي و هرچه توي جيبمان داشتيم خالي مي كرديم و يارو هم مي ماند كه ما...سرباز...كتاب...غير اصفهاني...آن هم اين همه!...جل الاخالق !
گفتم گلستان شهداء . يادش بخير . از كوچه ي تنگي رد مي شديم و از كنار ميله هاي قبرستان دنباله اش را مي گرفتيم و يك راست مي رسيديم به گلزار شهداء...وبعد هم يك راست پيش حاج حسين خرازي . هميشه سر خاكش شلوغ بود .
« حاج حسين دارد مي خندد و پايين عكسش هم نوشته اند : (( لطفاً از روشن نمودن شمع و يا چسبانيدن هرگونه برچسب در اطراف و روي مزار شهيد حاج حسين خرازي خودداري فرماييد . ))
حاج حسين هم هنوز دارد لبخند مي زند . شايد به ما مي خندد . شايد هم به اين نوشته ي جديد زير عكسش . به هر حال حاج حسين هميشه دارد مي خندد . من هم خنده ام مي گيرد .
دلم هم ! »
|